تبليغاتX
در کوچه باغهای دلتنگی
در کوچه باغهای دلتنگی
حرفهای نگفته ی بسیار،در دلم مانده است، اما حیف... 
قالب وبلاگ
 

انتخاب شایسته ی مهندس محمد اسماعیل بیگی به عنوان مهندس نمونه ی کشور را به ایشان ،خانواده ی محترم ،پدر و مادر زحمتکش  و تمامی همولایتیهای عزیزم تبریک و تهنیت عرض مینمایم 

 


هم آغوشیِّ شادی، با دلِ غمبار ممکن نیست

 

کجا یک قطره آبی،آتشی را میکند خاموش؟

 

 

 

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ ه.م.رها ] [ ]
 

سلام به همه ی دوستان خوبم...

طلوع بهار بر همه ی شما مبارک...انشالله "محوّل الاحوال" حالمان را به "احسن الحال"

تغییر دهد...

در آخرین پست سال ۹۰ و اولین پست سال ۹۱با یک رباعی و اولین ترانه ام(اگر ترانه باشد)منتظر راهنمایی شما دوستان خوب هستم.

 

رباعی

چندی است بهار،بوی حسرت دارد

از عشق تهی است،طعم نفرت دارد

سبزی بهار هم فریبی است بزرگ

این فصل فقط رنگ حقیقت دارد...

 

 

ترانه:

شب و تنهایی و وحشت،منو از هر طرف دیوار

منو تردیدهایی که میشه رو ذهن من آوار

نفسها منجمد میشه تو سرمای شب خونه

سکوت مبهم چشمات،منو از خونه میرونه

پرنده میشم و میرم به سمت خونه ی خورشید

میرم تا پر بسوزونم،میرم خالی شم از تردید

پرنده میره و هر بار میاد پیشت چقد ساده

نمیدونه که بیچاره،به یه سلاخ دل داده

پرنده این شبا،هر بار تو خوابش داس میبینه

نمیدونه کدوم دستی تو رو از شاخه میچینه

 

یکی باور کنه خورشید بدون ماه غمگینه

بدون شب،گذشت روز،محاله،سخته،سنگینه

یکی باور کنه اینجا،پرنده بی هوا مونده

جنون بی کسی انگار تموم شهرو سوزونده

کجایی؟یاور مومن!کجایی ؟من دلم تنگه

بیا اینجا همه سردن،دل آیینه هم سنگه

نمیشه بی تو عاشق شد،نمیشه از تو دوری کرد

بدون بودن چشمات،مگه میشه صبوری کرد؟

چه میشد این شبا فکری برای داس میکردی؟

فقط یک لحظه چی میشد،منو احساس میکردی؟

روزهاتان سبز و شاد

 

 

 

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ ] [ ه.م.رها ] [ ]
 

با سلام به همه ی دوستان خوب و صمیمی...

با غزلی دیگر منتظر راهنمایی شما دوستان عزیز هستم...

 

 

وقتی دلی به چشم تو محتاج می شود

دنیا دچار وحشت تاراج می شود

 

دریا به احترام تو تعظیم می کند

آنجا که با نگاه تو موّاج می شود

 

باران،زبانِ شعرِ دلِ خونِ ابرهاست

جایی که بید،جیره خور کاج می شود

 

هرچند نام عشق در این روزهای شوم

رنگِ هوس گرفته و حرّاج می شود

 

امّا مسلّم است برایم که عاشقی

بالِ مسافرِ شبِ معراج می شود

***

شاید تو هم به معجزه ایمان بیاوری

وقتی دلی به چشم تو محتاج می شود...

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ ] [ ه.م.رها ] [ ]
 

سلام به همه ی دوستان خوبم...

با یک غزل قدیمی منتظر راهنمایی دوستان خوبم هستم.

 

دلخون و دلشکسته ام از هر چه آشناست

تنها پناه این دل بی همزبان، خداست

 

تنها میان کوچه تاریک سرنوشت

اندوهناک میروم و قصه ام به جاست

 

یک عمر، در میان شماها گریستم

یا گوشتان کر است و یا مشکل از صداست!

 

این حق من نبود که بی بال و پر شوم

پرواز آرزو...که نه...! پرواز حق ماست

 

این بود رسم همدلی آیا برادران؟

آیا به اعتقاد شما عاشقی خطاست؟

 

من هیزم تری به شماها فروختم؟

خنجر زدن به قلب برادر کجا رواست؟

*******

کنج قفس دلم، به خدا تنگ میشود

باید به اوج پر بکشم...آسمان کجاست؟

 

یک روز فصل پرزدن از راه میرسد*

آن وقت روز عید من و گریه ی شماست!

 

یک روز...صبح...تا که شما چشم وا کنید

آغاز شاعرانه ای از ختم ماجراست....

آبان ۸۷

*:این مصرع به پیشنهاد خوب استاد عزیزم دکتر فولادی تغییر یافت.

این روزها چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر دلتنگم...

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ ] [ ه.م.رها ] [ ]
 

سلام به همه ی دوستان خوبم...

با یک غزل منتظر راهنمایی دوستان خوبم هستم:

 

تصور کن: نگاهی را که در تکرار، میخندد

کسی را که میان گریه اش بسیار، میخندد

 

کسی که دوست دارد، آسمان زیر سرش باشد

و گاهی می نشیند:هی به این افکار میخندد

 

شده در یک نمایشنامه در نقش کسی باشی

که پنهان از تو میگرید و در انظار، میخندد؟

 

منم بازیگری که نقش بازی میکند هر روز

برای خنده ی حضّار،بالاجبار،میخندد

 

برای دیدنم ای دوست!یک لحظه تصور کن:

کسی را که میان گریه ی بسیار،میخندد

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ ] [ ه.م.رها ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من:
هادی ملکی(رها) متولد 1356

hadi_bijegon72@yahoo.com

معنی این شعر مرحوم اخوان ثالث را خوبِ خوب میفهمم:

ابرهای همه عالم
شب و روز
در دلم میگرید...
لینک دوستان